مناسب ترین ورزش برای مغز!

انجام ورزش هوازی با افزایش اندازه هیپوتالاموس ارتباط داشت؛ هیپوتالاموس منطقه ای از مغز است که با یادگیری و حافظه ارتباط دارد.

مناسب ترین ورزش برای مغز!

به گزارش افکارنیوز، این مطالعات جدید که در بهار سال جاری منتشر شده است، نشان می دهد که انجام ورزش هوازی (ایروبیک) که موجب افزایش ضربان قلب می شود و برای یک مدت زمان پشت سرهم انسان را به حرکت وا می دارد، تاثیر مفید قابل توجه ای بر سلامت مغز دارد.


نویسنده های این مطالعه در مقاله ای تحت عنوان 'ذهن و حالت روحی' نوشتند: انجام ورزش هوازی همانطور که برای قلب مفید است برای مغز نیز مفید است. برخی از فواید این ورزش مانند بهبود حالت روحی ممکن است در عرض چند دقیقه ظاهر شود اما بروز سایر فواید مانند تقویت حافظه می تواند چند هفته طول بکشد.


این بدان معنی است که بهترین نوع ورزش برای ذهن انجام هر نوع ورزش هوازی است که بتوان دست کم ۴۵ دقیقه پشت سر هم  انجام داد.


بدین ترتیب به لحاظ فوایدی که به دنبال آن هستید می توان یک پیاده روی سریع و یا دویدن آهسته را به زندگی روزمره خود اضافه کنید.
یک مطالعه پایلوت در خصوص افراد مبتلا به افسردگی شدید نشان داد که فقط ۳۰ دقیقه پیاده بر تردمیل برای ۱۰ روز متوالی موجب کاهش قابل توجه بالینی و آماری افسردگی می شود.


همچنین بر اساس مطالعه ای که به تازگی در مجله Physical Therapy Science منتشر شده است، انجام ورزش هوازی می تواند به افرادی که به افسردگی بالینی مبتلا نیستند کمک کند تا با کاهش سطح هورمون های طبیعی استرس بدن مانند آدرنالین و کورتیزول استرس کمتری احساس کنند.


مطالعه دیگری که ماه گذشته در این مجله انگلیسی منتشر شد، نیز نشان می دهد که ترکیب دو ورزش هوازی و استقامتی، بهترین نتایج را در پی دارد.
محققان هنوز مطمئن نیستند که چرا این نوع ورزش موجب تقویت مغز می شود اما مطالعات نشان می دهند که این تاثیر ناشی از افزایش جریان خون است که انرژی و اکسیژن تازه به ذهن انسان می رساند.


همچنین مطالعه دیگری که روی زنان مسن دارای علائم بالقوه زوال عقل انجام شد، نشان داد که انجام ورزش هوازی با افزایش  اندازه هیپوتالاموس ارتباط داشت؛ هیپوتالاموس منطقه ای از مغز است که با یادگیری و حافظه ارتباط دارد.

 

منبع : http://www.afkarnews.ir

 

برچسب ها :
نظر ارسال شده
  1. کیومرث نمیرانیان گفت:

    خوشحال شدم که با خبر شدم به برخی از دانش آموزان کار با چرتکه را آموزش داده اند. من خودم با آن کار کرده ام و اثراتش را تجربه کرده ام، و می دانم آن دانش آموزان چه بهره ای از این تمرین برده اند؛ و خواهند برد. من درک کرده ام که تعداد سلول های فعال مغز افزایش می یابند، که بعدا در افزایش حافظه؛ و در حل مسائل دیگر کمک زیادی به فرد می کند. با آموزش این هنر نوعی برنامه نویسی روی مغز انجام می شود که در ریاضیاتِ پایه؛ جمع و تفریق اعداد؛ و حتی ضرب و تقسیم اعداد به کمک دانش آموز می آید. برای یاد گیری دوچرخه سواری؛ شنا؛ کار با یک ساز موسیقی؛ … ما باید مدتی را آموزش ببینیم؛ تمرین و تصحیح کنیم؛ تمرین و تصحیح کنیم؛ و تمرین کنیم، پس از مدتی، که برای هر آموزشی متفاوت است، آن برنامه نویسی روی مغز ما تکمیل می شود. پس از آن با دست گرفتن چرتکه؛ سوار شدن روی دوچرخه؛ پریدن توی آب؛ بدست گرفتن ساز؛ … این برنامه بلافاصله Run میشود و مانند یک مهارت یا یک هنر ما را یاری می دهد.
    این مهارت ها یا برنامه ها در مقاطع مختلف زندگی کمک های زیادی به ما می کنند. در طی عمر ۱۲۰ سالۀ خود، برخی را کمتر و برخی را بیشتر به کار می گیریم، و مسلما برخی از این برنامه های نوشته شده روی مغز (که بهتر ویرایش شده)، جزو عشق و علاقمندی شخص قرار می گیرند. هر چه تعداد این برنامه ها را روی مغز بیشتر کنیم، کارآئی؛ هنر؛ راندمان فردی شخص در انجام کارهایش را بالاتر می بریم. مهم است بدانیم که این برنامه ها اثر منفی روی زندگی ما ندارند، و همواره مفید هستند.
    بهترین زمان برای درج این برنامه ها دوران ابتدائی است که حرف شنوی شخص در حد نرمال است، اما چون تعداد این برنامه ها بسیار زیاد و قابل درج در این ۹ سال تحصیلی نیستند، باید موضوعات با توجه به نیاز جامعه اولویت بندی شوند و در برنامه آموزش و پرورش قرار گیرند، بطوریکه کارآئی جوانان در جهت مورد نیاز جامعه قرار داشته باشد. انجام درست این کار و تعیین سیلابست و موضوعات درسی کاری بسیار تخصصی؛ تجربی؛ و گروهی است، لذا باید از تجربیات مفید دیگر کشورها نیز استفاده شود. اگر این کار درست و مؤثر انجام نشود؛ اگر علاقۀ جوانان به موضوعات جذب نشود؛ موضوعات را علاقۀ دانش آموزان اِ بانفوذ در مدارس تعیین می کنند، و آنها هستند که هم دوره ای های خود را با موضوعاتِ کژ آموزش می دهند، که جامعۀ آتی را به انحراف می کشاند. ریشۀ فرهنگ کشورها در همین مدارس پایه گذاری می شود، اگر متخصصین جامعه نتوانند با تدوین موضوعات درسی درست؛ کنترل را بدست گیرند، علاقۀ دانش آموزان با نفوذ؛ فرهنگ جامعۀ آتی ما را پایه گذاری می کند، که نتیجه ای کاملاً تصادفی (Random) در پی خواهد داشت. در حالتیکه آموزش و پرورش هنوز اولویت بندی را تعیین نکرده وظیفۀ والدین استکه برای فرزند خودشان این کار را انجام دهند؛ قبل از اینکه نوجوان آنها فرصت را از دست بدهد. متأسفانه این فرصت را ممکن است، هیچ زمان دیگری بدست نیاورد.
    مثلا با وجود پیشرفت IT و کامپیوتر در اکثر مشاغل جامعه در طی سالیان اخیر، شاید بهتر باشد زبان انگلیسی را که پیش نیاز و پایۀ آموزش کامپیوتر است، از اواخر دبستان به دانش آموزان بیاموزیم و سپس کامپیوتر را به آنها بیاموزیم، بطوریکه در ۹ سال اول تحصیلات، کامپیوتر را حداقل مانند یک کارمند بانک بدانند. در نظر داشته باشید که تربیتِ نرم افزار نویس باید قبل از ۱۵ سالگی آغاز شده باشد. نیاز دنیا به نرم افزار نویس باتجربه هر روز بیشتر می شود؛ و بازار کار پر رونقی است؛ برای علاقمندان به این رشته.
    موسیقی از مواردی است که؛ همه به آن نیاز دارند، و باید هر روز از آن استفاده کنند. حال آنکه آموزش الفبای موسیقی و نواختن یک ساز در هیچ زمانی جزو دروس ابتدائی قرار نگرفته است. این زنگ خطری استکه کامل نبودن سیستم آموزش و پرورش را نشان می دهد، و نشان میدهد؛ مسئولین اهمیت موضوعات درسی ۹ سال تحصیل و عواقب آن را باور ندارند. یا اینطور هم می شود استنباط کرد: برآیندِ سیستم آموزش و پرورش؛ به ضرورتِ نیاز روان انسان به موسیقی، آگاهی ندارد.
    آموزش چرتکه و آموزش شورتکاتهای ریاضی(مثل توان دوم اعداد با یکان ۵؛ ۴۲۲۵=۲^۶۵)، بخاطر اثرات مثبتش روی آموزش ریاضیاتِ پایه؛ و علاقمند کردن فراگیر به درس ریاضیات، نیز باید از نظر اولویت بندی و نیاز جامعه بررسی شود. مسلماً همه معلمینِ با تجربه و نیز متخصصین جامعه شناسی و … نیز باید در تعیین اولویت بندی نیاز جامعه شرکت داشته باشند.
    از تجربیاتِ عملی دیگر کشورها در این موارد، باید در تصمیم گیری ها استفاده شود. وقتی فقط دستوراتِ مقام بالا اجرا شود، سیستم آموزش و پرورش با انتقادهای جدی روبرو خواهد شد. دانش آموز از زیادی تکالیف خسته شده؛ و از درس خواندن بیزار می شود.
    نکته مهم: در سنین بازنشستگی و پیری نیز باید آموزش این مطالب به افراد ادامه یابد. اما نه توسط آموزش و پرورش بلکه توسط نهاد دیگری مانند سازمان بازنشستگی. موضوعات آموزشی لازم نیست اولویت بندی شود، بلکه علاقۀ شخص باید تعیین کننده باشد. مثلا ممکن است یکنفر به یک ساز موسیقی علاقمند باشد؛ یکنفر به کار با چرتکه؛ یکنفر به شطرنج؛ یکنفر به شنا؛ یکنفر به کوهنوردی؛ …